| نام : | Harold Peary |
| تاریخ تولد : | 1908-07-25 |
| محل تولد : | San Leandro, California, USA |
| قد : | |
| لقب : | |
| نام هنگام تولد : | Harrold Jese Pereira de Faria |
| نام : | Harold Peary |
| تاریخ تولد : | 1908-07-25 |
| محل تولد : | San Leandro, California, USA |
| قد : | |
| لقب : | |
| نام هنگام تولد : | Harrold Jese Pereira de Faria |

وودی با خوشحالی و دیوانهبازی در حال رانندگی در خیابان است که ماشینش خراب میشود. او سعی میکند از گرگی که در آن نزدیکی است برای تعمیر آن وام بگیرد. گرگ موافقت میکند که به وودی وام بدهد اما تاکید میکند که اگر ظرف سی روز پول را پس نگیرد، ماشین وودی را تصاحب خواهد کرد. همانطور که انتظار میرود، یک کارت عنوان به ما میگوید: «سی روز گذشت (و حافظه وودی هم پاک شد)». گرگ دم در خانه وودی ظاهر میشود تا اخطاریه را به او ابلاغ کند، اما دارکوب مکار تظاهر میکند که خانه نیست. گرگ سعی میکند با تغییر چهره به عنوان یک پیک که برای وودی کیک آورده او را به دام بیندازد، اما دارکوب کیک را به صورتش میکوبد و فریاد میزند: «من کیک پنیر دوست ندارم!» در نهایت، روباه مشتی به وودی میزند و فکر میکند که به او آسیب جدی رسانده است. او با دلسوزی موافقت میکند که وام را فراموش کند، اما وقتی وودی با یک ساعت کوکو «به هوش میآید» و میپرسد: «نظرت چیه روی این ساعت بهم وام بدی، دکتر؟» به شدت خشمگین میشود.

روز مسابقه بزرگ بیسبال بین دو تیم «دریپس» و «دروپس» است و دارکوب زبله تلاش میکند بدون خریدن بلیط و مخفیانه وارد ورزشگاه شود. یک مامور پلیس مدام او را به بیرون پرت میکند، اما دارکوب زبله با پوشیدن لباس بیسبال (از جمله کلاه مخصوص بیسبال، چون بازیکنان کلاه معمولی سر نمیکنند) وارد زمین میشود و خیلی زود خودش را وسط بازی پیدا میکند. او در نهایت با بارانی از توپهای بیسبال که همه تماشاچیان ورزشگاه به سمتش پرتاب میکنند، به تابلوی نتایج دوخته میشود.

کیفیت : BluRay 720p
"اسکات هیوارد" برخلاف نقشهها و خواستههای پدر خود، "داستی هیوارد" ثروتمند عمل میکند. او خانوادهاش را رها کرده و به سمت فلوریدا حرکت میکند. وقتی در یک پمپ بنزین توقف میکند با "تام ویلسون" که برای بدست آوردن شغلی به عنوان مربی اسکی به میامی میرود برخورد میکند. او پیشنهاد میدهد هویتهایشان را با هم عوض کنند و...